اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

ای شیخ

از دیده ما خواب خوش و شیرین رفت
از سفره ما اشکنه و ته چین رفت
ای شیخ از آن دَم  که تو بالا رفتی
کی آب خوش از گلوی ما پایین رفت؟

ای شیخ

تو آمده ای راه مرا سد بکنی
با زور مرا به مسلکت اد بکنی
ای شیخ بگو که تا به کی می خواهی
از مردن ما کسب درآمد بکنی ؟

ائشککلیک

سو قاتما سودا،بو ساده خالغا ساتما

تولکو صیفت اولما ، یولوموزدا یاتما

ال چکمه میشیک هله بیز ائششک لیکدَن

ای شیخ یالان دئمه بیزی آلداتما !

گول زدن

ای شیخ مبین به چشم دشمن ما را
هرگز مشمار گیج و کودن ما را

سیر است دل و نگاهِ ما،گول نزن
با شیر و شرابِ کوثر و زن ما را