اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

دروی

لب ها و بناگوش تو از من دور است

چشمان خطاپوش تو از من دور است

کام من و زندگانی من تلخ است

امروز که آغوش تو از من دور است


دلتنگی

دلدادگی صخره و دریا بودی
گرمای تن ساحل و صحرا بودی
ای آنکه همانند تو در دنیا نیست
دلتنگ توام کاش تو اینجا بودی

پررو

در فکر گذشته،غافل از امروز است
تندیس عذاب و قوزبالاقوز است
من خسته ام از آدم پررویی که
هرقدر شکست می خورد پیروز است

صبر

گرچه روی چاه نفت
قرن هاست
خانوادگی نشسته ایم
سهم ما گرسنگی و درد و فقر
ناامیدی است و خسته ایم
زیر بار فقر و بی عدالتی
پیرمان درآمده ست
سنگ نیستیم و سالهاست
صبرمان سرآمده است