اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

خدمتگزاران

دلا خدمتگزار مردم استیم

اگرچه در مقام خود گم استیم


نشو ناراحت از وضع هشلهفت !

که ما جزء جهان سوّم استیم


همیشه مست آب و آبدوغیم

اگرچه بی شراب و بی خم استیم


نه سرویم و نه کاجیم و نه افرا

کم از خاکستریم و هیزم استیم


ز پول مردمان با شرافت

گهی لس انجلس،گاهی رُم استیم


نه فکر صادرات نفت و بنزین

نه فکر واردات گندم استیم

صفحه 20

ازدواج

اگر کورها را نمایی علاج

و یا خانه سازی تو از برج عاج


اگر جان دهی عمری از گشنگی

بمیری به زیر درختان کاج


تصادف کنی با تریلی شبی

بپاشد تو را سمت هر سو ملاج


از آن به که با دست خالی کنی

چو انسان نادان و خر ازدواج !

صفحه 33

تقدیر

اینجا کسی تلاش و تکاپو نمی کند

عقل است آن چراغ که سوسو نمی کند

 

بیهوده های و هو مکن از غارت وطن

آدم برای هیچ هیاهو نمی کند

 

خاموشی است موجب رُشد نفوس و کس

تقدیری از وزارت ِنیرو نمی کند !

 

دانند آشنای همه پُشت ِ پرده ها

دستی که مخفی است کسی رو نمی کند

 

ای عشق،ای حکایت ِ تلخ و نگفتنی !

دیگر مرا نگاه تو جادو نمی کند

 

ای قهوه چی بدان که کسی سیل دزد را

با دسته ی سبیل تو جارو نمی کند

 

جایی که می خورند دَکل های نفت را

هشیار ترک ِغارت گردو نمی کند

بلای زن و مرد

هر کی گمان می کنه که آدمه

عزیز من ! بدون یه تخته ش کمه


بچّه پس انداز نکن چون میگن

بچّه بلای زن و مَرده ، همه


دنیای درد و غم و رنج و بلاست

پشت هر ان مرد که دیدی خَمه !


چون که زن و مرد خصومت کنند

اسلحه قاشق شود و قابلمه


قر بده بشکن بزن و خنده کن

دور و بَرت گرچه پر از ماتمه


خنده تو مسخره است یا ز عشق ؟

وضعیت خنده ی من مبهمه


گو بوزد باد فنا،هر چه خواست

هیکل کالباس خور ما محکمه


هر کی رو دیدم به یکی فحش میده

خر که به ما فحش نمیده آدمه !


صفحه 34

حرام است

دیدار گُل از پنجره ی باز حرام است

فکر تو اگر که بشود باز حرام است

 

ای شیخ در آنجا که کبابند جگرها

لُمباندن مرغ و ‌پلو و‌ غاز حرام است

 

بر سر زدن و‌ گریه مُجاز است در اینجا

خندیدن و شور و طرب و‌ جاز حرام است

 

در کشور ما رانت حلال است ولیکن

قِر دادن و بشکن زدن و‌ ساز حرام است

 

وقتی وطنت زلزله باران شده باشد

ارسال پتو جانب«قفقاز»!حرام است

 

بر بال کبوتر بنویسید:در اینجا

دیریست که اندیشه ی پرواز حرام است

 

هم خواندن آثار دل انگیز«هدایت»

هم«سعدی»و ‌هم«حافظ شیراز»حرام است

 

صادر بنما سیب و ‌هلو جانب لبنان !

بر مردم ما میوه ی ممتاز حرام است

 

بر ما خوشی و راحتی و زندگی خوب

ممنوع ترین چیز و از آغاز حرام است

 

شعری که نباشد خوش و حرفِ دل مردم

پُر باشد از آرایه‌ و ایجاز حرام است