ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بدون عشقِ تو دنیا سرای درد و غم است
که دیدن تو بهشت و ندیدنت ستم است
تو آن فرشته پاکی که وصف خوبی تو
دلیل فخر و مباهات شاعر و قلم است
وَ آن بلندترین برج حُسن هستی که
دلم برابر تو چون خرابه های بَم است
برای عضویت مکتب جنون شدنت
نثار جان و تن خویش اوّلین قدم است
خوشا به من که به یاد تو سرخوشم همه عمر
دلم به عشق تو آلوده است و متّهم است
تفاوتی است فراوان و غیر قابل درک
میان عاشق و آن کس که قبله اش شکم است
از آن زمان که تو را دیده ام به خود گفتم
هزار مرتبه عاشق شدن کم است و کم است
دارم هوای عشق و شب بی نهایتی
من باشم و تو و طرب بی نهایتی
آغوش آتشین تو خاکسترم کند
در بستر وصال و تب بی نهایتی
از یاد بُرده خویش و شوم غرق تا ابد
در مستی شراب و لب بی نهایتی
در جسم و روح آدمیان داری از قدیم
ای عشق خانه و شُعَب بی نهایتی
سیمرغ کوه قافی و در من به پا شده
در جستجوی تو طلب بی نهایتی
در نبودت وسعت غم بیشتر حس می شود
غربت اولاد آدم بیشتر حس می شود
جای خالیّ تو را درد و ورم پُر می کند
رنج و سختی های عالم بیشتر حس می شود
بی وجودت از عَدَم پُر می شود افکار من
پوچی ایّام کم کم بیشتر حس می شود
گرمی آغوش تو وقتی مَلول و زخمی ام
ای لبت ساقیّ و مَرهم بیشتر حس می شود
عشق ای تنها رفیق و همدم تنهایی ام
بی تو تاثیر جهنّم بیشتر حس می شود
در قلب خشک و خالی من نیستی چرا ؟
پایان خشکسالی من نیستی چرا؟
دلتنگ توست رَج به رَج و تار و پودآن
نقش و نگار قالی من نیستی چرا؟
درمان و التیام تمامیّ دردها
فکر شکسته بالی من نیستی چرا؟
ای صد هزار میکده از مستی ات خراب
در کوزه سفالی من نیستی چرا ؟
در من هزار فاجعه رُخ می دهد هنوز
ای عشق در حوالی من نیستی چرا؟
فقر و فساد فَتّ و فراوان ادامه داشت
در جای جای شهر غم نان ادامه داشت
رندیّ و رشوه خواری و هیزیّ و اختلاس
زجر و زباله گردیِ عریان ادامه داشت
در زیر سقف و ظلمتِ نُه تویِ آسمان
تکثیرِ روزهای پریشان ادامه داشت
تبعیض و تن فروشی و از دین گریختن
در تار و پود جامعه جریان،ادامه داشت
سَدها اگرچه خالی و باران سَراب بود
عُصیان و خشم،جاری و طغیان ادامه داشت
یَخ کرده بود مغز و دل و روح مردمان
بیهودگی،حماقت و هذیان ادامه داشت
من بودم و شب و غم و اندوه بی کران
بغضم گرفته بود و خیابان ادامه داشت