ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
ای مذهبی نمایِ عقیده فروش ِرند
پابند دین و رهروی آن باش لااقل
در هیئتی که می روی و سینه می زنی
مصرف نکن گُل و تَل و خشخاش لااقل
دوری نمی کنی اگر از هیزی و زنا
دوری کن از اراذل و اوباش لااقل
فردا که در اداره مدیر و فلان شدی
با ریش خویش راه نزن داش لااقل
اینها که برشمردم اگر غیرممکن است
در کوچه ها شبانه نکن شاش لااقل
فقر و فساد فَتّ و فراوان ادامه داشت
در جای جای شهر غم نان ادامه داشت
رندیّ و رشوه خواری و هیزیّ و اختلاس
زجر و زباله گردیِ عریان ادامه داشت
در زیر سقف و ظلمتِ نُه تویِ آسمان
تکثیرِ روزهای پریشان ادامه داشت
تبعیض و تن فروشی و از دین گریختن
در تار و پود جامعه جریان،ادامه داشت
سَدها اگرچه خالی و باران سَراب بود
عُصیان و خشم،جاری و طغیان ادامه داشت
یَخ کرده بود مغز و دل و روح مردمان
بیهودگی،حماقت و هذیان ادامه داشت
من بودم و شب و غم و اندوه بی کران
بغضم گرفته بود و خیابان ادامه داشت
از ذهنِ ما تصوّرِ خواب و خوراک رفت
انسانیت سراب شد و زیر خاک رفت
از سرزمین ما که پُر از گنج و ثروت است
امّید و آرزو و ادب زد به چاک رفت
از کار خویش زود پشیمان شد و گریخت
هر کس سراغ شیخ محَل سینه چاک رفت
مرسوم شد خیانت و هیزیّ و اختلاس
دوران پاک دستی و وجدان پاک رفت
گفتند : روی داده کی این اتّفاقها؟
گفتم: از آن دقیقه که ایران به فاک رفت !