ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
تاریکی جهان مرا کاش حس کنی
آشفتگیّ جان مرا کاش حس کنی
پاییز نام دیگر من شد بدون تو
دلتنگی خزان مرا کاش حس کنی
سرشار از سکوت و پر از یأس و مبهم است
شبهای آسمان مرا کاش حس کنی
ای آنکه غرق کرده مرا وسعت غمت
اندوه بی کران مرا کاش حس کنی
فریاد و آه و ناله و درهم شکستن ِ
سنگین استخوان مرا کاش حس کنی
در زیر چرخ های غم بی تو بودنم
تقطیع بی امان مرا کاش حس کنی
ای تندباد عشق که در من وزیده ای
تخریب آشیان مرا کاش حس کنی
از چشمه خیال تو جوشیده این غزل
شعر مرا،زبان مرا کاش حس کنی
تفسیر خوبی تو و شرح و بیان توست
این شعرها که آن من و از زبان توست
میخانه ای که در همه عالم شراب آن
در مستی اش نظیر ندارد لبان توست
تنها پناه و گرمی شب های سرد من
آغوش بی مضایقه و مهربان توست
در فکر و شعر و زندگی و تار و پود من
جاری ترین شراب نگاه نهان توست
تو چارفصل عشقی و در قلب من مدام
لطف حضور سبز بهار و خزان توست
غافلی از اینکه از دوریت دلتنگم چقدر
با دل بی طاقتم هر روز می جنگم چقدر
زود رنجم می کنم با هر کس جنگ و جدل
دور از تو دور از آداب و فرهنگم چقدر
خواب می بینم که پیشم هستی و در خوابها
می زند قلب من و هی می پرد رنگم چقدر
می زنم در خلوت خود خاطراتت را ورق
با حیالت محو و غرق شعر و آهنگم چقدر
آه ای آهوی صحرای خیال وحشی ام
می گریزی تا کجا؟ بیهوده از چنگم چقدر ؟