ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بُردی مرا تا اوجِ زیبایی دَمَت گرم
ای شور و شَر،ای شوقِ شیدایی دَمَت گرم
ای خفته در آوازِ پُر احساسِ قوها
روحِ پرستوهایِ دریایی دَمَت گرم
ای موج ِدریایِ غزلهای خروشان
ای چشمه یِ اشعارِ نیمایی دَمَت گرم
ای ریخته شیرینی لبهایِ گرمَت
در استکان و قهوه و چایی دَمَت گرم
در ظلمتِ شب ها تو بودی در کنارم
ای لذّتِ شبهایِ تنهایی دَمَت گرم
ای اعتیاِد سخت و غیرقابلِ ترک
ای بهترین درمان و لالایی دَمَت گرم
ای گرمیِ آغوشِ دریاهایِ عاشق
فانوسِ کشتی هایِ دریایی دَمَت گرم
ای اضطرابِ قلبِ زَنبَق هایِ وحشی
ای عطرِ گیسوهایِ هرجایی دَمَت گرم
زیبا شده دنیای ِ من با خاطراتت
ای عشق، ای دنیایِ زیبایی دَمَت گرم
تو رفتی و شکوه غزلها تمام شد
بی تو عزای شعرم و ختم کلام شد
زد غصّه شخم بی تو زمین دل مرا
قلبم جهنّم حلب و دشت شام شد
دلخوش به مهربانیِ تو بود و سالها
شاعر دچار وهم و خیالات خام شد
بانوی شعرها و غزلهای ناب من
ای آنکه غیبت تو سه سال تمام شد،
با افتخار خدمتتان عرض می کنم
عمرم برای از تو سرودن حرام شد
یادت که می کنم سر من درد می کشد
بی تو تمام پیکر من درد می کشد
در کوچه های مبهم و بن بست بی کسی
این روزها سراسر من درد می کشد
تا زهر و سوز و زردی پاییز می وزد
آبان و مهر و آذر من درد می کشد
وقتی مرور می کنمت تیر می کشد
قلبم،تمام باور من درد می کشد
گفتم که نقش خوب بکش،دست روزگار
هر لحظه در برابر من درد می کشد
تلخ است و بی حضور تو کامل نمی شود
شعرم به روی دفتر من درد می کشد
اگر افتاد کارَت در اداره
بزن حرف خودت را با اشاره
اشاره کن به جیب پُر ز پولت
بگو این است آیا راه چاره ؟!
که رشوه راه حل ّ مشکلات است
در ایران بالاخص در این هزاره !
اگر بی پولی و در آسمان ها
برای خود نداری یک ستاره
سوارت می شود هر ناکس و کس
تو خواهی شد الاغ هر سواره
بیا بشنو ز من حرفی گهر بار
الا ای آنکه هستی هیچ کاره
برو دنبال کسب پول و قدرت
ندادی عقل خود را گر اجاره
بده جولان و حرف مفت می زن
گهی واضح،گهی با استعاره
برو پشت تریبون ،توی هرجا
حمایت کن تو از تنبان پاره
چو جیب بینوایان ته کشیده
تغار شعر این جانب دوباره !!
صص 16-17
ببار بر لب من بوسه های عالی را
و زود رفع بکن عمق خشکسالی را
ببار از اوج محبت به دشتهای تنم
دوباره سبز بکن روح پرتقالی را
بدون عشق تو سرخورده اند و افسرده
بیا نجات بده نقش های قالی را
بیا بهار بیاور،پر از شکوفه بکن
دلم- وسیع ترین دشت خشک و خالی را-
هوا و چشمه و کوه است تیره،آلوده
بیا و پخش بکن بین ما زلالی را