ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گفتم به مخاطب فقیری
ای عشق تو نانی و پنیری!
دارو و گرانی و نداری
اوضاعِ بدِ شما و پیری...
دستم نرسد که تنگدستم
شرمنده برای دستگیری
لیکن همه شب کنم دعایی
تا تو به سلامتی بمیری!!
به پیکان طعنه زد روزی پژویی
که :تو وارفته ای و پینه داری!
چوپیکان خشمگین شد با پژو گفت :
تو با راننده ی خود کینه داری!
تو انگاری که بمب هسته ای را
به صندوق عقب،درسینه داری!
گهی گازت خراب است و گهی بوق!
فقط زیبا دوتا آیینه داری!
سوارت می شود «ساسی»و«سوسن»!
کجا «زال زر»و«تهمینه» داری؟!
دو روزی نیست زاییدی درایران!
کجا مانند من پیشینه داری؟!
بدان که قیمتت کشکی است جانم!
تو با پیکان چنان فرقی نداری!!
ترامپِ" خر و بی ادب،روز و شب
به فکر "توییت" و نبرد است و خواب
کُنَد "کیم" را گاه گاه انگولک
زمانی به ایران نماید عتاب
جهان از حضورش پریشان شده
وَ اقتاده در پیچ و تاب،اضطراب
از آن ترسم این آدم کلّه خر
جهان را کند سوت و کور و خراب
بیفتد اگر گیر ایرانیان
بریزند در حفره هایش دوغاب !
چه خوش گفته "سعدیّ" شیرین سخن
چه زیبا زده حرف حق و حساب:
"اگر برکه ای پُر کُنند از گلاب
سگی در وی افتَد کُنَد منجلاب "
دانش آموزی شلوغ و تلخ بود
نمره هایش زیر دَه بودند و کم
یا که می خندید یا در خواب بود
از وجودش خسته بودم دَم به دَم
توی دفتر عاقبت گفتم به او:
ای وجودت شیطنت،کار تو رَم!
خسته ام کردی؛چو فردا آمدی
با پدر جانت بیا اینجا تو هم
روزِ دیگر زود آمد مدرسه
بود بابایش شخیص و محترم
گفتم: آقا واقعا فرزندِ تو
مردم آزار است و بدجنس و ستم!
در کلاس درس لوس و بی ادب
یا که خوابید ه ست یا که داده لَم
آبروی آدمی را برده است
فحش هایی می دهد زیرشکم!
کرده ما را عاصی این فرزند تو
وارهان ما را تو از این درد و غم
چونکه بابایش شنید این شِکوِه ها
گفت با صدگونه سوگند و قَسَم:
«کرده در تأدیب ایشان کوتَهی
شب حسابِ مادرش را می رسم»!
دید مرد نشئه ای را بچّه ای
مست در راه باراجین می رود
گفت با بابای خود :« این مرتیکه !
پس چرا در راه همچین می رود ؟!
می زند چشمک به زنهای قشنگ
از پی «سُلماز » و « نسرین » می رود !
گر کُند اینگونه استعمال مِی
آبرو از شهر قزوین می رود »!!
گفت بابایش که :« در راه خلاف
گرچه جالبناک ! و شیرین می رود ،
بی خیال از کارهایش غم مخور
چون خلاف راه و آیین می رود ،
با یکی خوشگل تر از خود بین راه
تا سحرگه زیر ماشین می رود »!!
صفحه 5