ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
به پیش جوشکاری رفت مَردی
دَهد تا جوش سوراخ سپر را
از ایشان خواست یک پول قلمبه
که سوزانید قلب آن بشر را
پس از چندی همان استاد زالو
گرفته همچنان دور کمر را
سوار تاکسی آن مرد گردید
بریده بود زیرا دست و سر را
گرفت از او کرایه را مضاعف
دَمر گرداند آن مَرد دمَر را
خلاصه می بُرند اینجا مُداوم
همه یک جور گوش همدگر را !
صفحه 7
«مش حسن» مردی به رَه دید و گریبانش گرفت
گفت :« ای مردَک چرا در پای تو شلوار نیست »؟
گفت «: شلوارم گِرو بُرده است بقّال محل !
ناجوانمرد است این بقّال و مردم دار نیست »!
گفت :« بیکاری مگر که اینچنین وارفته ای »؟
گفت که :« در این زمانه کیست که بیکار نیست »؟!
گفت :« بَس ژولیده ای دیوانه را گفتی زکی »!
گفت:« تو آیینه ای در گفته ات انکار نیست »!!
گفت :« داری حرفهای گنده گنده می زنی »!
گفت:« اکنون گنده گویی هم مُد بازار نیست »؟
گفت :« شامت نان خالی است و است و اشکنه»!
گفت :« زیرا چاکرت مثل تو دولتیار نیست »!
گفت :« من بهر چه دارم می خورم مال تو را »؟!
گفت :« چون کوته تر از دیوار من دیوار نیست »!
گفت :« بر خیز و برو در خانه ات ای نرّه خر »!
گفت :« قربان نرّه خر را خانه ای در کار نیست »!!
صفحه 8
سگ هاری به روبهی می گفت
که چرا شُهره ای به مکّاری ؟
حقّه بازی ّ تو جهانگیر است
بی حیایی و مردم آزاری ؟
چاچولک بازی و دورو هستی
پست می باشی ّ و ریاکاری »؟!
گفت روبَه که :« من رفیق توام
تو مرا هیچ جا نمی آری ؟
نیستم روبَه و سگی هستم
در ردیف سگان بازاری
اشتباهی گرفته ای تو مرا
ای سگ بی نوا تو تب داری » !!
صفحه 15
گفتم به رئیسی که چنین وضع گلی را
بر هیکل بی خاصیت ما مپسندید
فکری بنمایید بر این وضع گل آلود
چون صاحب عنوان و مقامید و بلندید
در فکر فرو رفت و پس از ثانیه ای چند
گفتا که بگویم همه گل گیر ببندید !!
صفحه 19
تخم ریزی می کند ماهی در آب
هر شبانه روز صدها بی صدا
مرغ چون یک تخم بگذارد کند
روستایی را خبر با قدقدا
هست ماهی شخص خوب و کاردان
باسواد و خالی از ادّعا
مرغ باشد مردم بسیارگو
بی عمل،توخالی و ظاهرنما
می کند کار کم خود را درشت
کاه را چون کوه سازد پیش ما
صفحه 19