اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

رهایی

با عشق رفیق و آشنا خواهم شد
از خویشتن خویش جدا خواهم شد
از مرگ گریز نیست اما با عشق
از زندگی تلخ رها خواهم شد

زندگی

گاه تلخ است و گاه شیرین است
علت درد و رنج و تسکین است

جنّت اغنیاست هر جایش
دوزخ مردمان مسکین است

جاهلش غرق عیش و نوش و خوشی
عاقلش در عذاب و غمگین است

ظاهرش دلفریب و سردرگم
معنی اش سخت سست و سنگین است

کافرش مدّعی دینداری
مؤمنش تاجر است و بی دین است

پوچی اش نیست قابل اغماض
قابل شرح و بحث و تبیین است

هر کسی که نخورد گولش را
لایق آفرین و تحسین است

انتخابی و دلبخواهی نیست
زشت و زیباست، زندگی این است

جرم

مردانگی و حمایت از زن جرم است
اندیشه روزهای روشن جرم است
جز مرگ کسی سراغی از ما نگرفت
در مملکتی که زنده بودن جرم است