اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

زندگی خسته کننده

زندگی خسته کننده شده است

دور از شادی و خنده شده است


شیر تسلیم خر بی سر و پا

کرّه خر؛شیر درنده شده است


دوستی بسته به تار مویی

دوستی ها شکننده شده است


اسب افتاده عقب از خرها

خر بد شکل برنده شده است


داخل جنگل مولا روباه

صاحب ثروت گنده شده است


از وفاداری دیرینه سگ

پاچه ها پاره و کنده شده است


صفحه 42

شلغم محرومین

دولتا شاد بکن باز دل غمگین را

وقت آن است که آزاد کنی بنزین را


نیست گازی و یقینا متضرّر بشویم

زیر قیمت بفروشیم اگر ماشین را


نتوانیم که باری بنماییم سوار

در خیابان «عسل» و «نسترن» و «نسرین » را


آی راننده ی تاکسی که تو بنزین داری

اندکی چون همه دریاب من مسکین را


ای که بنزین نتوانی بخری بهر ی سفر

داخل خانه بمان نیمه فروردین را


ای که دشنام به هر ناکس و کس می دادی

خالی از فحش مکن آن دهن شیرین را


ای که از سفره ی فقر فقرا کش رفتی

منما این عمل مسخره و ننگین را


می زنی هول چرا موقع غارت کردن

کمی آهسته بخور شلغم محرومین را


صص 43-44