ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
می دهی ترجیح ای که بر گرسنه،سیر را
کم ملامت کن زن و مرد و جوان و پیر را
یک نوک پا در خیابان و عزاداری بیا
تا ببینی عمق رشد و وسعت تغییر را
شِمر را در هیئت و با عینک دودی ببین
مست مِی بنگر یزید و اشقیا و شیر را
می کنند از جان و دل تعظیم و بر وی احترام
گوسفندانی که می بینند گرگ پیر را
حمله می آرند بر خولی و شمر تعزیه
ای خدا عقلی عطا کن مردم جوگیر را
می زند با تیر مژگان بر دل زار یزید
دلبری که می زند با ابرویش شمشیر را
رفته ای در لاک خود،وقت عزاداری بیا
تا کنی سیر و سیاحت سینه و زنجیر را!
ای که گفتی جنگ مسؤولین برای خدمت است
جنگ،جنگ قدرت است
کعبه ی آمال هر مرد سیاسی ثروت است
جنگ،جنگ قدرت است
از امید و درد مردم بیشتر دم می زند
خشت محکم می زند
هر کسی در فکر خویش و بی خیال ملت است
جنگ، جنگ قدرت است
داخل این جنگ هر کس باخت مغبون می شود
دیده پر خون می شود
سهم او تا زنده باشد اشک و آه وحسرت است
جنگ،جنگ قدرت است
باش در این راه هیز و سخت قطّاع الطریق
رند و کذّاب ای رفیق!
در سیاست راست گویی زهر و سمّ و آفت است
جنگ،جنگ قدرت است
هر کسی مسوول باشد،رنج هستی سهم ماست
تنگدستی سهم ماست
مملکت هر چند غرق درد و رنج و نکبت است
جنگ،جنگ قدرت است
همسایه ی هم در این حوالی هستیم
از هیچ پُریم و پوچ و خالی هستیم
داریم غم گذشته و تا به ابد
در حسرت فردای خیالی هستم
ای مذهبی نمایِ عقیده فروش ِرند
پابند دین و رهروی آن باش لااقل
در هیئتی که می روی و سینه می زنی
مصرف نکن گُل و تَل و خشخاش لااقل
دوری نمی کنی اگر از هیزی و زنا
دوری کن از اراذل و اوباش لااقل
فردا که در اداره مدیر و فلان شدی
با ریش خویش راه نزن داش لااقل
اینها که برشمردم اگر غیرممکن است
در کوچه ها شبانه نکن شاش لااقل
خامه و شیر می دهید به ما
موز و انجیر می دهید به ما
خانه ای شیک و یک اقامت خوب
توی «ازمیر » می دهید به ما
خفه مان کرده بوی گند شما
عطر و بوگیر می دهید به ما
مثل ایران خراب و ویرانیم
وام تعمیر می دهید به ما
ای کسانی که از صغیر و کبیر
دایما گیر می دهید به ما ،
می رسد روزگار نغزی که
یک دل سیر می دهید به ما
با عرق داخل جهنّمتان
ماست موسیر می دهید به ما !