ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
ما برای کسب آرای زیاد
سیم کارت اعتباری می دهیم
تا که بنشینیم بر اسب مُراد
هر که می خواهد سواری می دهیم
از برای ازدواج سوّمین
وام بر پیران کاری ! می ذهیم
بر رئیسان وعده انواع پُست
سکّه بر کادر اداری می دهیم
مُژده ای بی خان ها،بهر رای
خانه های استجاری می دهیم
جیب ها را می کنیم از سکّه پُر
غصّه و غم را فراری می دهیم
هر که بنزین خواست ما در خدمتیم
کارت بنزین را به یاری می دهیم
ما شماها را نجات از کوچه ها
مشکلات عصر گاری می دهیم
چونکه آوردیم آرای زیاد
عکس خود را یادگاری می دهیم
بند تنبان،کشک،بادمجان بَم
بسته ی سبز هزاری می دهیم
در ضیافت های ما شرکت کنید
ما عجب شام و ناهاری می دهیم
می برد دل از حریفان لنگ مرغ
مرغ چاق گلعذار می دهیم
کدخدا اصغر فلان دِه یار ماست
ما در آن دِه زهرماری می دهیم
کیفتان کوک است با پیک نیک و سیخ
دستتان زیبا نگاری می دهیم
صص63-64
نگاری : وافور
جهت اخذ روغن کوپنی
پیرمردی سوی مغازه دوید
سطل روغن به دست داخل صف
مدّتی ایستاد و آه کشید
صف پراکنده گشت یک دفعه
عاقبت روغنی به او نرسید
پیرمرد شریف غمگین شد
گفت با لحن خنده دار،شدید
« به جهنّم ! تمام شدَس که شدَس
آخه صف رَ چرا به هم مِزَنید »؟!
صفحه 77
بوی پلو،بوی دیگ برخاست
هنگام شکفتن شکم هاست
امروز بکن شکم چرانی
آن وعده ی ما برای فرداست
از بنده مخواه کار کردن
با وعده ستاد بنده برپاست
تو عاشق بنده ای،ضمیرت
از چشم پر از غم تو پیداست
خواهان دلار و میز و کاری
هرچند که خواست های بی جاست
عُمر همه کس موقّتی است
او مدّت اندکی به دنیاست
بازار دروغ تا قیامت
دور و بر ما مُدام برپاست
ناخواسته بر سر تو بارَد
باران دروغ از چپ و راست
گویند که این شکم چرانی
یک کار بدی ز شخص شوراست
از درد شکم خبر ندارد
آن سیر که غرق وهم و رویاست
صفحه 78
به مامانش شکایت کرد مردی
"که در دستِ زنم مرغی اسیرم
در این مدّت مرا از بس چزانده
دگر بیچاره ام کردست و پیرم
نباشم پیشِ او هم سنگِ موشی
اگرچه پیشِ خود شیری دلیرم
همه شام و ناهارم زهرماراست
دگر از زندگی کردست سیرم
چنان گردیده این ظالم سوارم
که در زیرش الاغی سربه زیرم"
چو مامانش شنید این آه و زاری
از او پرسید:"فرزندِ فقیرم،
تو آیا دوست داری او بمیرد
برایِ تو زنی دیگر بگیرم"؟
بگفتا:" نه که می ترسم به والله
خودم از شادی مرگش بمیرم"!!
صفحه 1
حمله بر احتیاج باید کرد
خر شده ازدواج باید کرد
پادشاهی،مجرّدی تا کی
ترک این تخت و تاج باید کرد
باید آخر که دل به دریا زد
خلق را هاج و واج باید کرد
گرچه یکبار هم شده کاری
بر خلاف مزاج باید کرد
جمله دندان ما چو پوسیده است
فکر دندان عاج باید کرد
پیش دندان پزشک باید رفت
این مرض را علاج باید کرد
فکر شلغم،شکم،گرسنه شدن
سبزی و اسفناج باید کرد
صفحه 79