ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
از مستی آغوش و لب و خنده کمی
از شادی بی شائبه و عشق دَمی
من باشم و تو باشی و موسیقی باد
ایوان و غروب و قهوه ی تازه دَمی
تو رفتی و مانده عشق در رگهایم
اندوه نشانده عشق در رگهایم
صد باغ پُر از انار و انگور شدم
تا ریشه دوانده عشق در رگهایم
ای بار گناه دل من بر دوشت
ای برف ترین خاطره ها تن پوشت
ای کاش سقوط کرده و می مُردم
در درّه ی مه گرفته ی آغوشت
از خویش تهی هستم و سرشار توام
آشفته و بی قرار و تب دار توام
شهر و همه ی مردم آن بیکارند
جز من که در انتظار دیدار توام
داریم من و عقل و دلم درگیری
هستیم سه انتحاری و تکفیری ...
وقتی که تو با میوه ی لبهای خودت
پرهیز مرا به وسوسه می گیری