اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

مستی آغوش

از مستی آغوش و لب و خنده کمی
از شادی بی شائبه و عشق دَمی
من باشم و تو باشی و موسیقی باد
ایوان و غروب و قهوه ی تازه دَمی

در رگهایم

تو رفتی و مانده عشق در رگهایم
اندوه نشانده عشق در رگهایم
صد باغ پُر از انار و انگور شدم
تا ریشه دوانده عشق در رگهایم

آغوشت

ای بار گناه دل من بر دوشت

ای برف ترین خاطره ها تن پوشت

ای کاش سقوط کرده و می مُردم

در درّه ی مه گرفته ی آغوشت 

انتظار دیدار

از خویش تهی هستم و سرشار توام

آشفته و بی قرار و تب دار توام

شهر و همه  ی مردم آن بیکارند

جز من که در انتظار دیدار توام

درگیری

داریم من و عقل و دلم درگیری

هستیم سه انتحاری و تکفیری ...

وقتی که تو با میوه ی لبهای خودت

پرهیز مرا به وسوسه می گیری