مستی اش چشم و دل و هوش مراشب مهتاب گرفتباید آغوش تو را قاب گرفت
از مستی آغوش و لب و خنده کمیاز شادی بی شائبه و عشق دَمیمن باشم و تو باشی و موسیقی بادایوان و غروب و قهوه ی تازه دَمی