اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

پرنده

گفتم که پرنده می شوم بعد از تو
از یاد تو کنده می شوم بعد از تو
تو رفتی و من ماندم و روزی صدبار
می میرم و زنده می شوم بعد از تو

اعلام حضور

هر روز ظهور می کنی در قبلم
با ناز عبور می کنی در قلبم
هر وقت که سخت می شوم دلتنگت
اعلام ِ حضور می کنی در قلبم

تو نیستی و ..

بین من و تو قهوه ای و میزی نیست 
تو نیستی و بهار و پاییزی نیست
هر بار قدم زدم خیابان ها را
جز خاطره ی تلخ و  غم انگیزی نیست

زیستن

بی عشق بدون بال و پَر زیسته ای
در ظلمت جهل و کور و کر زیسته ای
از تو به جز از هیچ نمی گیرد مرگ
غم ، بوسه و شعر را اگر زیسته ای


اندوه

وقتی که تو نیستی عَدم می آید

آوار غم تو بر دلم می آید

می خواهم از اندوه تو گویم امّا

اندوه زیاد و واژه کم می آید