ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
آزادی و آن بال و پری است که نیست
امّید رهایی و دری است که نیست
گاهی همه شهر و قشنگی هایش
در اصل همان یک نفری است که نیست
باز هم با بغض و گریه در خیابانی که نیست
چشم در راه ِ توام در زیر ِ بارانی که نیست
می رسی از راه و می خندی،سلامت می کنم
زیر ِ برف و کاج ها ظهر زمستانی که نیست
می زنم زُل توی چشمان تو و سر می کشم
قهوه ی چشم ِتو را در فال فنجانی که نیست
رفته ای هرنیمه شب با گریه نجوا می کنم
با تو و با خاطراتت توی ایوانی که نیست
تا که یادت می کنم می پیچد و سر می رود
عطر موهای تو از رؤیای گلدانی که نیست
می نشینی پیش من با چشمهای خسته ات
هی گلایه می کنی از خطّ ِ پایانی که نیست
چشم در چشم منیّ و دست تو در دست من
گریه ها سر می دهم درپیش مهمانی که نیست