اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

گرفتار

با همه ی فضل و سخندانی ام

باز گرفتار پریشانی ام

 

له شده توی صف نان چانه ام

توی صف بیمه ی درمانی ام !

 

هرکس و ناکس زده بر ریش من

خنده مگرغول بیابانی ام؟!

 

تا که خودم را بکنم تقویت

در طلب روغن حیوانی ام!

 

چشم خودت را بده بر حال خود

گریه کنم با دل سیمانی ام !!

 

ای گل من تا که تو را دیده ام

محو تو درعالم حیرانی ام!

 

عشق تو را هم بکنم کُنترات

عاشقم  و عاشق پیمانی ام !

 

تا که تویی گندم آدم فریب

عاشق آن لحظه ی شیطانی ام!

 

توی ادارات به رقص آمدم

سعی نکن تا تو برقصانی ام !

 

شعرتر و تازه ز من خواستی

بنده مگرسعدی و خاقانی ام؟

 

بنده کی ام؟ :شاعرکی نکته یاب!

خالق  اشعار خوش و آنی ام !!