اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

تاوان

یا باج به یو.اس و اروپا می داد
یا رشوه به روسیه و صدجا می داد
بد بود حیات و وضع آن ملّت که 
تاوان نفهمی خودش را می داد

ابرقدرت ها

بدبختی و خوشبختی ما مدّت هاست
بی ربط به کار و کوشش و قسمت هاست
در دست خدا نیست همه می دانیم
وابسته و در دست ابرقدرت هاست


غم

انصاف و گذشت و رحم در آدم بود
صُلح و خوشی و رفاه در عالم بود
گهگاه به خنده باز می شد لب ما
غم بود در آن دوره ولیکن کم بود

اژدهای چین

ویران شده با سر به زمین خواهد خورد
هی چوب حراج آن و این خواهد خورد
چیزی که نخورده شیخ و سالم مانده
شک نیست که اژدهای چین خواهد خورد

روزه خواری

تا خوردن می روز شماری کردیم

تحریم ِ هر آنچه زهرماری کردیم

از آمدن عید خوش و خندانیم

سی روز اگرچه روزه خواری کردیم