ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
زندگی به جز
عشق و قلبهای عاشق و تپنده نیست
جای اخم و گریه لطف کن بخند
چونکه در قمار زندگی
با حضور مرگ
هیچ کس برنده نیست
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
که من آن پیرهن پشمین را
از دکاندارِ محل
با چه دوز و کلکی دزدیدم !
مش حسن صاحب دکان محل
با شتاب از پی ِ من تند دوید
با تمام زورش
لگدی زد به دلم
همه چیزم ترکید !
برق از کله ی من نیز پرید !
یکی از رهگذران
گفت :این دزد پدر سوخته را
باید از نیمه بُرید !
تا شود عبرت و درس ِ دگران !
دیگری ،
زیر چشمان ِقشنگ ِ من بیچاره بادمجانی کاشت !
از برای زدن اینجانب
دسته بیلی بر داشت !
و من ِ آواره
توی آن همهمه ی سرگردان
با خودم می گفتم
کاش هرگز پدرم فقر نداشت
کاش هرگز پدرم فقر نداشت