ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خوب است که ترک عقل و ادراک کنیم
با جام شراب، غصه را پاک کنیم
بگذار در آغوش عزیز خودمان
با بوسه عشق مرگ را خاک کنیم
امشب بیا شور غزل را بر تَنَم کن
با بوسه ای از جنس آتش روشنم کن
بر من بباران چکّه چکِه عاشقی را
باغی پُر از احساس و یاس و سوسَنَم کن
ای عشق ای دریایِ مَوّاج و مقدَّس
در باور آغوشِ خود روئین تَنَم کن
دلتنگی ات در تارو پودَش لانه کرده
پیراهنت را همدم پیراهنم کن
در خلوتِ من عطرِ مویَت را رها کن
سرشار از آن بوی خوش و مردافکنم کُن
تو "شمسی"و من "مولوی"بازآ و از عشق
لبریزِ شوق و غرقِ بشکن بشکنم کن
از من بگیر اندیشه یِ پوسیده ام را
از شاعرانِ ناب گوی و احسَنَم کُن
روزی اگر مُردم مرا با مِی بشوی و
آغوشِ پُر مِهرِ خودت را مَدفَنَم کن