ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
زیرِ تمام قول و قرار و قسم زدی
از من عبور کردی و با او قدم زدی
یادش بخیر باد که راهِ دل مرا
با چشمک و کرشمه در آن پیچ و خم زدی
در شعر،مشق،عشق تو کردم هزار بار
اما به قصدِ خون دل من قلم زدی
چیزی نبود و نیست به جز نقش روی آب
هر آنچه از محبّت و احساس دَم زدی
تو اولین کسی که رسیدی و با غرور
بر بامِ سرزمینِ دلِ من علم زدی
با دوست در خیال خودم پرسه می زنم
ای غم برو که حالِ دلم را به هم زدی
امشب به یاد دوست پر از شعر و سرخوشی
شاعر مگر که جرعه ای از جامِ جم زدی؟