-
گه زیادی خوردن
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 08:00
خوب است که در عزا و شادی نخوریم یا بر سر جمع و انفرادی نخوریم کاری که به ما ربط ندارد هرگز درباره آن گه زیادی نخوریم
-
دؤیوش
یکشنبه 31 فروردینماه سال 1404 15:05
دئمیرم دؤیوش گئتیر قاش-قاباق، سؤیوش گئتیر ممه لرین داغیندان بیر چانتا اؤپوش گئتیر
-
خوشحالی
شنبه 30 فروردینماه سال 1404 11:59
ای که از عطر تو گل می روید گل خوشبویی و مانندت نیست غرق در دوزخ بیهودگی ام مرگ جایی است که لبخندت نیست گرمی دست نوازش گر تو بر تن خسته من قوّت داد دری از مهر به رویم واکرد عشق تو روح مرا وسعت داد مستم از حظّ حضور تو و از عطر گلهای تنت خوشحالم فارغ از هرچه که غمگینم کرد بابت داشتنت خوشحالم
-
تانیماق
جمعه 29 فروردینماه سال 1404 14:33
سنی سارماق ایستیرم اینجه، قولچاق ایستیرم تنین تانیماق ایچین یوزمین بارماق ایستیرم
-
رقص
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 23:56
چون برگ خزان به رقص برمی خیزیم از خُرد و کلان به رقص بر می خیزیم روزی که اجل سراغ ما می آید ما خنده کنان به رقص برمی خیزیم
-
نکته
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 19:45
-
تحسین
سهشنبه 19 فروردینماه سال 1404 21:15
اشعار مرا شنید و تحسینش کرد غمهای مرا زدود و تدفینش کرد احسنت و درود بر لبانت که شبی بر تلخی من گذشت و شیرینش کرد
-
[جاکشی
سهشنبه 19 فروردینماه سال 1404 11:42
اسب «آت» است و خواب« یاتماق» است سیب «آلما»، فروش «ساتماق» است دئدین «ائولنمگی» منه بیلیدیر پوخا تا خیرتلاق باتماق است دیکتاتورلارین ایش-گؤجو،یئریشی وورماق،اؤلدورمک و اوزاتماق است کؤپک اوغلو«پدرسگ» و «متلک» قیزلارا پیس دئیب، سؤز آتماق است ایت«سگ»،جاکشی«قورومساقلیق» بُعد«اوزاقلیق»،وصال«چاتماق» است ایشیمیز: اورتانی...
-
گنده گوزی
یکشنبه 17 فروردینماه سال 1404 23:58
هر بُزی با گاونر درگیر شد، شاخش شکست گنده گوزی جز پشیمانی ندارد حاصلی
-
تانری
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 20:02
آجی لار شیرین اولار داشلیق یئر،اکین اولار ائششک، آت-چیرکین، گوزل تانری ایسته سین اولار
-
شیر
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 21:30
می رفت به جنگ شیر، مردی با نعره و بانگ و داد و فریاد شمشیر به دست و هی در آن راه آرام و بلند گوز می داد گفتند:« به او چرا مداوم می گوزی و فحش می دهی هی؟ همچون تو دلیر کس ندیده در شام و عراق و مسقط و ری» فرمود:«که نعره می زنم، شیر تا رَم کند از فغان من هم می گوزم از آنکه ترس از شیر افتاده به جسم و جان من هم»
-
یادآوری
شنبه 9 فروردینماه سال 1404 23:47
صورت ماه مرا یاد تو می اندازد روی دلخواه مرا یاد تو می اندازد ای که دستان تو هر درد مرا مرهم بود درد جانکاه مرا یاد تو می اندازد بندر و موج و شن و ساحل و واگویه ی موج خواه ناخواه مرا یاد تو می اندازد قوت قلب من و قبله ی راهم بودی غربت راه مرا یاد تو می اندازد هر چه از عشق و قشنگی است در این آبادی ناخودآگاه مرا یاد تو...
-
کئچن زامان
چهارشنبه 6 فروردینماه سال 1404 20:03
یاخشی- یامان قاییتماز دئمه دایان! قاییتماز آخار سویا بنزه یه ر کئچن زامان قاییتماز Yaxşı, yaman qayıtmaz Demə dayan,qayıtmaz Axar suya benzəyər Keçən zaman qayıtmaz
-
ملمع ترکی فارسی
چهارشنبه 6 فروردینماه سال 1404 11:35
بُز بیزیم دیلده «کئچی»دیر،«تکه»دیر، «اوغلاق» است کفش« باشماق» و زبان«دیل» و ناخن «دیرناق» است آدم جاهل و خر« اششک آدام»،« لاپ باشی بوش» اونا احمق دئمه سن چونکو دوزو «آخماق» است بیر قبیر داشینین اؤستونده یازیلمیشدی بو سؤز آخرین منزل هر «آج گؤز آدام»« تورپاق» است هست اون درصد ایرانلی جماعت وارلی مابقی چاره سیز و آج و...
-
آجی چکن
دوشنبه 1 بهمنماه سال 1403 15:56
سس سیز دیر داد ائیله مز آه و فریاد ائیله مز آجی چکن آدامی هئچ بیر شی شاد ائیله مز
-
گاز گرفتن
یکشنبه 30 دیماه سال 1403 23:32
مثل سگ هار لاجرم گاز گرفت آرام نه، با ظلم و ستم گاز گرفت هر بار به هر کسی که خوبی کردم هم دست مرا شکست و هم گاز گرفت
-
رهایی
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 16:50
با عشق رفیق و آشنا خواهم شد از خویشتن خویش جدا خواهم شد از مرگ گریز نیست اما با عشق از زندگی تلخ رها خواهم شد
-
گئجه لر
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 13:45
ظولمت دی، قارانلیق دی، سحر،صبح اولماز صوبحین باشینی غصّه کَسَر،صبح اولماز بوز باغلایاجاق گؤزوم، حیاتیم،گونشیم حسرت دولو سن سیز گئجه لر صبح اولماز
-
توبه
شنبه 22 دیماه سال 1403 21:51
ای آدم بی کلّه و بی مایه و بیمار ای بد دل و بی خاصیت و بی رگ و بی عار اندرز مرا خوب کن آویزه ی گوشت بر خاطر بی خاطره ات حک کن و بسپار ای خانه ی پوشالی ات از خشت و گل و سنگ شادی نکن از سوختن خانه ی اغیار دنیاست سگ هاری و مانند همه کس یک روز تو را هم کند افگار و لت و پار یک روز تو را هم بگزد مار زمانه در زیر لحاف و سر...
-
ار آرواد
جمعه 21 دیماه سال 1403 23:45
پول وئرمیر، موفته ایستیر چک وئرمیر، سفته ایستیر آرواد دئییردی: اریم ات آلمیر کوفته ایستیر
-
لبهای تو
جمعه 21 دیماه سال 1403 23:13
لبهای تو سرمنشا سرمستی و شادی است بد مست چو میخانه ببیند خوشش آید
-
رنگ حضور
چهارشنبه 19 دیماه سال 1403 16:35
بدون رنگ حضورت غریب و دلتنگند بهارهای پیاپی خزان و بی رنگند برای دیدن تو چشمهای عاشق من همیشه چشم به راهند و سخت دلتنگند کشانده اند مرا تا به ناکجاآباد تمام جادّه ها سنگلاخ و دل سنگند تو مثل صُلح قشنگی میانِ چشمانِ جماعتی که ملولند و خسته از جنگند کلام بی تو ندارد طراوت و اثری ترانه ها همه زجرآور و بدآهنگند
-
محو
یکشنبه 16 دیماه سال 1403 16:05
خواهم که دمی از این جهان دور شوم با سرخی قلاب لبت تور شوم در جنگل آغوش تو ای کاش شبی تقطیر شوم،محو و گم و گور شوم
-
در واکن
چهارشنبه 12 دیماه سال 1403 16:50
خسته از دوری تو با دلی عاشق و شوری در سر به تو بر می گردم باز با بوسه ای از جنس غزل عشق را معنا کن قفل را، در را نه بغلت را واکن
-
گرفتار توام
جمعه 7 دیماه سال 1403 18:08
سرشار تو و تشنه ی دیدار توام همسایه ی دیوار به دیوار توام ای بی خبر از من و دل عاشق من! گفتی که:« چگونه ای»؟ گرفتار توام
-
قیش
پنجشنبه 6 دیماه سال 1403 14:49
سن سیز چای شیرین اولماز هئچ بیر شی درین اولماز قیش دیر آمما قوجاغیم سن اولسان سرین اولماز Sən siz çay şirin olmaz Heç bir şey dərin olmaz Qiş dir amaa qucağim Sən olsan sərin olmaz
-
لحن صدای تو
پنجشنبه 6 دیماه سال 1403 10:13
اغواگر و از عشق لبریز است لحن صدای تو شعری دل انگیز است
-
دور
دوشنبه 3 دیماه سال 1403 19:09
بدون عشق تو شادابی از چمن دور است حلاوت از دهن و گرمی از سخن دور است خیال و خواب خودم را چگونه وصف کنم؟ کنار شطّ شراب از تو پیرهن دور است بیا و با لب خود عاشقانه ثابت کن که قهر از لب و آغوش و آن بدن دور است ندیدن تو محال و مجال دیدن تو قبول کن که برای نگاه من دور است من آن دیار غریبم که بی کسم بی تو وطن تویی و غریب آن...
-
سنگ اندازی
چهارشنبه 28 آذرماه سال 1403 22:25
ای آدم بی کلّه که بی مغزترینی آشوب نکن،در همه جا جنگ مینداز چون خانه ات از شیشه و در معرض سنگ است بر خانه و جام دگران سنگ مینداز
-
تو
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 23:06
در دشت و چمن از تو سخن می گویم در گور و کفن از تو سخن می گویم جذاب و قشنگ می شود اشعارم هر وقت که من از تو سخن می گویم