ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گیو ه های پار ه در شنزارها
آفتاب گرم و آن آزارها
پای خونین در کویر تشنه لب
بوسه می زد بر نگاه خارها
تپّه های ماسه ای یاد ش بخیر
یادگاری دارد از گلزار ها
چشمه های چشم دهقانان ده
همّتی می خواهد از جوبارها
شوق دیدار تو را دارد هنوز
خارهای بر لب دیوار ها
دید ه و دل را پریشان می کنم
در نبودت روز و شب بسیارها
قایق اندیشه می رانم به پیش
در میان برکه ها،نی زارها
نه میل طرفداری از حق داریم
نه زندگی خوب و موفّق داریم
انگار رگِ غیرتمان خشکیده
دیریست که بی حسّی مطلق داریم