ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بیرون مَرو از ثروت قارون خبری نیست
بیرون خبری نیست
جز استرس و خاطر مَحزون خبری نیست
بیرون خبری نیست
تعطیل شده سور و عزا،شادی و تدفین
از خسرو وشیرین
از شو و شَر و لیلی و مجنون خبری نیست
بیرون خبری نیست
تفریح مَرو با حسن و اکبر و قربان
از چایی و قلیان
در کافه و از خوردن معجون خبری نیست
بیرون خبری نیست
افتاده به چاه و هَچَل و مَخمصِه دولت
در چهره ی ملّت
از شور و نشاط و طرب اکنون خبری نیست
بیرون خبری نیست
هستند در اندیشه و ژولیده، تکیده
مفلوک و خمیده
از سرخوشی و هیکل موزون خبری نیست
بیرون خبری نیست
بیکاری و فقر است و سرآسیمگی و غم
نقدینگی کم
غیر از ضرر و مردم مغبون خبری نیست
بیرون خبری نیست
بر راهزن و چاه کن و جانی و ظالم
وحشت شده حاکم
جز هول و هراس و دل پُرخون خبری نیست
بیرون خبری نیست
منحل شده سیر و سفر و پَرسه و گردش
از شدّت یورش
بر انزلی و بر لب کارون خبری نیست
بیرون خبری نیست