اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

ژاپن بکنم استان را

هموطن مثل همه گر تو ترقّی خواهی

وقت آن آمده آباد کنی ایران را


ترک کن«شیشه»و« تریاک» و مزن«اکس»و« حشیش»

تا ز خود دور کنی وسوسه شیطان را


چون ببینی که حریفان قدَر و پر زورند

ضعف را پیشه مکن،ترک مکن میدان را


حیف باشد ز تو ای تازه جوان معتاد

خرج یک روزه ی تریاک کنی تنبان را


این همه اخم مکن گرچه تو بیکار شدی

منما پسته ی خاموش لب خندان را


ریش مگذار و مگو موقع گفتار دروغ

مرد بی ریش مزن بر همه کس بهتان را


چون که خواهی بشوی مثل یکی استاندار

تو مگو یک شبه ! ژاپن بکنم استان را


نابسامانی اندیشه بُوَد ویرانگر

اندکی نظم ده اندیشه بی سامان را


غر زدن چاره ی درد من و تو نیست پسر

به عمل عُمر سر آید غم بی پایان را


می نماید شُل و ول پای امورات تو را

گر ریاست بدهی شخصیتی نادان را


از غم رشد و ترقّی ِ وطن غصّه مخور

خیز و آباد بکن شهر دل ویران را


می توانی بکنی کار وطن را میزان

گر تو میزان بکنی هیکل نامیزان را


تا زمین خوار و دله دزد در ایران هستند

خوار می بینی و بس موطن آبادان را


دم از عرفان مَزن ای اهل ریاکاری ها

در ره ساده دلان دام مکن عرفان را


صص 71-72

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد