اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

اشعار علیرضارضائی

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی

کودک کار

ظلم را تا عمق مغز استخوان حس می کند
کودک کاری که در سرما گدایی می کند

کمال

بس که مالیدن و موس موس روال است اینجا 

نقص هر آدم دیّوث کماب است اینجا

انتظار

خوش به حال کسی که در همه عمر

از خیار انتظار موز نداشت 

هیزم

تا بترساند مرا از دوزخ موهوم، شیخ
می نهد در کوره اش هر روز هیزم بیشتر