X
تبلیغات
زولا
چهارشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1397 @ 09:10 ق.ظ

دیدم که نهاده رویِ قبری انگشت

دیدم که نهاده رویِ قبری انگشت
قزوینیِ پیر مَشکِ اشکَش در مُشت

با گریه یِ بسیار و تکان هایِ سرش
می گفت:" ای زن فراقِ تو ما را کُشت

چون کوه همیشه پُشتِ من بودی تو
رفتیّ و نشد برای من پیدا پُشت "!

jameolmozakhrafat@
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد