پنج‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1397 @ 04:11 ب.ظ

ذکر مولانا بابک زنجانی

آن عاشق ِ«مانی»،آن خورنده ی کباب سلطانی،آن رانت خوارایرانی،آن طرفدار ِتبانی،آن انسان فانی،مولانا بابک زنجانی :

نقل است که درعُنفُوان ِ جوانی،آنچنان که افتدودانی پشّه درجیبش سه قاب انداختی ودرخیالاتش کاخ رؤیاهایش راساختی .

روزی« ابوالحَسَن ِ طولانی » - ادامَ اللهُ سیبلهُ – اوراگفت :

اگرراه ِ صدهزارساله یک شبه رفتن خواهی ازدُمب ِ ! بزرگان آویختن آموزوباوزرا جیجی باجی شدن !

وطریق دورزدن ،که خلق الله رادورزدن ثوابی عظیم دارد وثروتی است قدیم !

واین بابک بسیاردان وپندنیوش وباهوش بودی وشاخک های اقتصادی اش نیک بجنبیدی وآینده رابه وجهی نیک پیش بینی کردی و از خرمن اساتیدعلم رانت خواری و زدوبند کردن خوشه چینی کردی .

درروایات نقل است که دلارهای نفتی رابالاکشیدی ودکل خوری کردی وباآن پولهاکارخانه وشرکت واستخروجکوزی وهزاران کوفت وزهرماردیگرخریدی ومیهمانانش اهالی مجلس بودندی واورامونس !

وازخوان ِبی دریغ اوریزه خواران بسیاری زالوصف ارتزاق کردندی ودرحیاط ویلاهایش جوجه ها سیخ زدندی .

گویند: شبی بابک راخوابی سخت سهمگین عارض شد.چنانکه تعبیر آن نتوانست کرد . پس باصدای جَلی ورسا خوابگزارانش را به سرایش خواندوآنان را گفت :

خوابی شگفت برمن عارض شد. درخواب دیدم که دردریای موّاج وتیره رنگ افتاده ام وکوسه های بسیاری اطرافم جمع شده ام وبه هرطنابی که چنگ می اندازم پاره می شودودستاویزی مرانیست .

خوابگزاران پس ازشورومشورت دستی به ریش کشیدند وخوابگزار اعظم قدمی چندفراپیش نهاددست برسینه بابک راگفت :

سرورم دریا تیره گون نمادبدبختی وتیره روزی است وکوسه ها، اطرافیانت که منتظربلعیدن ِ اموالت هستند وطناب های پوسیده ریزه خواران خوان توودوستان نمک ناشناست که تورادروادی مرگ رها خواهند کرد.

بزودی دردریای مرگ فروخواهی غلتید وزرت توقمصورخواهد شد.فاتحه ات خوانده است واجلت فرشته ایست ناخوانده.

واین بابک را درپنجم ربیع الاوّل سال یک هزاروسیصدو نودوهفت به پای چوبه ی دارآوردند.موهایی داشت بسیارسرخ چنانکه به تاج خروس مانستی وقامتی همچون هرکول !

قاضی اوراگفت :شترمرگ بردرخا نه ات آرمیده واجلت رسیده . هرچه خواهی بگوی که می خواهیم کلکت رابکنیم،تورا خاک کنیم، وجامعه راازلوث وجودت پاک کنیم .

تاچنددقیقه دیگر بردارمکافات آویخته خواهی شد تاعبرتی بشوی رانت خواران بزرگ وکوچک را وانسانهای جدّی ودلقک را !

واین بابک نزدیک بودکه ازبیم مرگ شلوارش راخیس نماید که جلادش ریسمان برگردنش افکنده بود

پس بابک ناله ای از ته دل سردادوباچشمانی اشکبار روبه مردم همیشه درصحنه ایستادو گفت :

ای کسانی که گوشی هایتان رادرآورده اید تاازَپرپرشدن من ِ بیچاره فیلم وکلیپ تهیّه کنید ودرگروهها وکانالهای وشبکه های اجتماعی بگذارید ولایک دریافت کنید .بدانیدوآگاه باشید  که دراین ساعت ودراین لحظه ودراین ثانیه یکی ازکارآفرینان مملکت راازروی زمین برمی دارند .

دریغابرمن که جرمم رانت خواری است وخوش نشینی .

اگر بنابودی که رانت خواران رابردارزدندی هرگوشه ی این شهرباید داری برپا کردندی .

 به قول شاعر :

گرحکم شود که مَست گیرَند

درشهرهرآنکه هست گیرَند...

چون جلاد این بیت بشنود پس گردنی بسیار محکمی برگردن اونواخت واورا گفت : زرت وپرت زیادی ممنوع !

وصندلی رااز زیرپای اوبکشید وآن رانت خواربزرگ ازاین جهان به آن جهان پرید .

واین حکایت عبرتی تواندبود رانت خواران راتاتک خوری نکنند وجانب ِ بزرگان واطرافاین رانیک رعایت بنمایند.وشیتیلشان رابه موقع بپردازندو ادای د ِن را پشت گوش نیندازند.

تمّت فی سنه ی یکهزاروسصید ونودوپنج  


shanghoolabad@

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد